تحشیه ای بردیالکتیک استفراغ ِ فارس و ارمنی در روزنامه شرق
محمد غ.- همدان
مطابق عادت معمول شوونیزم،روز یک شنبه 25 دیماه، روزنامه شرق درصفحه بیستم خود در موعظه نامه ای تحت عنوان «ایرانیان درتاریخ پان ترکیسم»باردیگر وارد مبحث «دیالکتیک ِ استفراغ» و یا بقول فرهنگستان فخیمه زبان فارسی «گفتمان ِ قی» شد!
این نوشته که با امضای آقای علی قلی پور و جهت معرفی کتاب یک مولف عرمنی با نام «مقدمه ای برپان ترکیسم» منتشر شده است به وضوح سعی می کند تا به خواننده تورک و آذربایجانی ِ مخاطب این مطالب ، بقول نویسنده مودب(!)متن « بفهماند»که؛
ای قشرجاهل و آسیب پذیر، به نصایح اربابان فارس و عرمنی گوش جان بسپارید و از هم صحبتی و همفکری با اندیشمندان تورک بپرهیزید که آنان برای شما آشی شور بنام «پان ترکیسم» پخته اند!
اکنون با نقل مطلب اخیر «روزی نامه» شرق خواهیم دید این صاحبْ منبران ِ ثروتمند که خود را اینچنین صمیمانه (!)بعنوان سخنگویان تورکان آذربایجان معرفی می کنند و البته از قضای حیرت افزای روزگار، فارس و عرمنی هستند(!)در خصوص حیات ملت تورک آذربایجان و درقبال اولیه ترین حقوق انسانی این ملت 35 میلیونی محصور در ایران ،چگونه می اندیشند و چه می گویند:
در سطور اول این نوشته ازیک دانشجوی صاحبْ قلم ِآذربایجانی ِ بقول شرق«پر شور و شر»(!) وبه نظر ما «پر شور و شعور»ی صحبت میشود که دراواخر دهه هفتاد وارد دفتر روزنامه مذکور شده و بدون درنظر گرفتن «دریای درندشت خزر» به سراغ فردی بنام «عباس عبدی» رفته و به او گفته است که آذربایجان تاج ایران است... این دانشجو همچنین بر این موضوع اعتراض کرده که به رغم شعارهای مدعیان اصلاحات همچون « جامعه مدنی» و «ایران برای ایرانیان» به چه دلیل آنها بر پلورالیسم قومی و زبانی تاکید نمی کنند؟!
درخصوص صحت و یا سقم این قبیل اظهارات بدون مدرک چه می توان گفت؟! تنها یک جمله : العهده علی الروای.
چراکه اولا اساسا معلوم نیست در آن تاریخ مبهم ِاواخر دهه هفتاد ، در دفتر روزنامه فارس گرای شرق چه کسی پیش عبدی امده و چه حرفهایی را بر زبان اورده است!
ثانیا با فرض اینکه قلی پور راست می گوید سراغ تدقیق و تحقیق در بین این جملات مشوش می رویم تا کشف رمزی داشته باشیم از سیره نظری وعملی دایه گان مهربانتر از مادر فارس و عرمنی!
بگذریم از این که از درک دقیق منظور قلی پور از افاده ترکیب دریای «درندشت خزر» عاجز ماندیم و با خود گفتیم نکند وی تنگ بلورین واقع بر کمرِ نقشه ی ماده گربه ی ایران را تاج زرین فرض کرده و آذربایجان را با تمدنی کهنتر از تاریخ ، لایق این جایگاه اعلاء ندانسته باشد؟!
اگر مقصد قلی پور چنین است که باید به صراحت بگوئیم البته که ما با او همفکریم، چراکه آذربایجان به سان تاج مشعشع و موجوهری است که دست قضای الهی بصورت ازلی و ابدی بر سر ملت تمدن ساز و مستحکم تورک و البته در اقلیم سحرانگیز و طبیعتِ جنتْ مقام آذربایجان نهاده است!
یاللعجب این همان نظری است که فاتح البته «پرشوروشر» سفارت آمریکا درتهران نیز موافق آن است.
بقول روزنامه شرق:
«عباس عبدی هم در تمام طول مصاحبه ای که با او داشت تلاش کرد تا به این دانشجو بفهماند وقتی یک آذری زبان به زبان فارسی حرف می زند و به زبان فارسی مینویسد احساس غریبگی و جدا بودن از سایر هموطنان خود ندارد.اما این دانشجوی پرخاشگر که از غم غربت افسرده بود تمام تلاش خود را کرد تا الزام تاسیس دانشگاهی به زبان ترکی را به این فعال سیاسی اثبات کند. اما در طول مصاحبه حریف عباس عبدی نشد و مجبور شد بگوید:«نه من با نژاد پرستی مخالفم.»عباس عبدی هم گفت مسئله جامعه ما نژاد و زبان نیست بلکه بازسازی حرمت انسانی مهم است.دانشجو سرانجام از مواضع خود به آرامی پا پس کشید و هر بار که عقب نشینی می کرد عباس عبدی می گفت:« آفرین»!
تردیدی نیست که به اصطلاح مبارزان ضد آپارتاید آنچه که در بالا تحت عنوان سخنان عباس عبدی بعنوان یک فارس زبان و فعال سیاسی از زبان قلی پور آمده است همان دیالکتیک استفراغ یا گفتمان قی است.
فردی بنام عبدی که با حماقت سیاه و جنایت غیر قابل جبران خود در سال 1357 ، سفارت آمریکا را بکمک جمعی از همپالگی هایش تصرف کرده،اتباع ملتی را به گروگان گرفته و سپس از کرده خود پشمیان شده و البته تا رسیدن به این ندامت و تجدید نظر طلبی ِ 180 درجه (همانند گنجی ها و حجاریانها) دهها جنایت و حماقت پی در پی را در سطوح سیاسی مرتکب شده است می کوشد تا مانند یک ارباب سعی در فهماندن مطلب به رعیت کند.او سپس به دلیل شدت رسوخ فاشیسم و با تبعیت از فورمول لمپنیستی «من قانمایاجاغام سن قالاجاقسان یانا یانا!» براحتی سخنگوی تورکها میشود، از درون قلب تورک سخن میگوید ، وارد عالم غیب میشود، جای خدا را میگیرد و مثل اب خوردن اثبات میکند که؛
تورک عاشق فارسی است و چه احتیاجی به زبان و تاریخش دارد و بنابراین بطریق اولی بهتر است دانشگاه هم نداشته باشد تا مبادا خواندن و نوشتن به زبان بسیار غنی و قوی تورکی را یاد بگیردو به این ترتیب حنجره تورکانه خود را از خنجر تیز زبان به شدت الکن و بی قاعده و مغلوط و متملق افارسه رهایی دهد!
اعتراف می کنم که با خواندن این عبارات روزنامه شرق، در طی دهه های زندگیم هرچه به زبان تحمیلی فارسی صحبت کرده و یا خوانده بودم ناگهان بالا آوردم و هرچه فردوسی و شاهنامه بود قی کردم تا معده خود را از محتویات زبان استعماری 85 ساله اخیر پاکسازی کنم!
عبدی با کلماتی پر طمطراق و البته کاملا منطبق با دیالکتیک استفراغ ، آگاهانه مغلطه می کند و گستاخانه می گوید که مشکل « من و تو» در این مملکت (کثیرالملک و کثیراللسان) حرمت انسانی است و بعبارتی دیگرگوشزد می کند که ای تورک بیچاره ! بگذار فارسها به تو بگویند ترک خر... ملالی نیست چرا که شکر خدای تو ایرانی هستی و از تبار پاکْ نهادان آریایی و اصولا نژاد و زبان اصلا مهم نیست!
براستی باید هم بر صراحت بیان آن دانشجوی مفروض که میگوید «من نژاد پرست نیستم» و این عبدی مفروز که می گوید «من نژاد پرست هستم» آفرین گفت، نه یک بار، بلکه هزار بار!
اما خواندن بقیه مطلب شیرین قلی پوررا فراموش نکنید:
«درپایان این جدل دانشجو بازهم زیاده روی کرد و گفت: آذربایجان تاج ایران است...عبدی در پاسخ گفت: «نه این را هم نگو!»
آفرین و بازهم آفرین بر عالیجناب عبدی و یاد آوری جناب قلی پور !
خوب شد که ادبیات معمول والاتباران آریایی را کنار گذاشتید و تعارف به شدت نخ نما و تهوع آور « آذربایجان سر ایران است و یا تاج ایران است» را به دست و زبان خود یکراست به زباله دان تاریخ افکندید!
اگر خاطرتان باشد که حتما هست ، اسلاف شما در دوران پهلوی می گفتند آذربایجان حکم عضو فلج را دارد.گویی بخشی از ایران شقاقلوس (سرطان )گرفته است.
علاج و درمانی که این نجیب زادگان آریامهری برایش در نظر گرفتند قتل عام وحشیانه و نسل کشی بی رحمانه سال 1325 بود که منجر به شهادت و مجروحیت و نفی بلد صدها هزارتورک آذربایجان در وطن هزاران ساله خود گردید و متعاقبش صدها هزا جلد کتاب مقدس نوشته شده به زبان شیرین مادریمان در اتش کینه فارسهای فاشیستی چون حضرتعالی سوزانده شد.
این که شما می گوئید:
«رویای دانشجو تدریس زبان آذری در مدارس و دانشگاه ها بود و اما عباس عبدی تاسیس دانشگاهی به زبان ترکی را ناممکن و تصور آنرا اشتباه دانست»ادامه همان نسل کشی فیزیکی و جنوساید فرهنگی خونین و آتشین سال 1325 است که به رغم گذشت 60 سال همچنان با شدت تمام ادامه دارد و حق آموزش به زبان مادری را که طبیعی ترن و بدیهی ترین و اولیه ترین و کوچکترین و ساده ترین و ممکنترین وملموسترین و ... حق شناخته شده از جانب دهها کنوانسیون بین المللی و اعلامیه جهانی است رویا تصور می کند و آنهم نه برای متکلمین به زبان تورکی که بلکه برای گویشوران زبان (مجعول و مصنوع) آذری!
از اینجا به بعد قلی پورِفارس، دامن مندرس عبدی را رها می کند و به سراغ هراچ استپانیان و نشریه آراکس و بطورکلی عرامنه آنتی تورک می رود!
درچنین هنگامی است که هم پیمانی فاشیستهای سگ خصلت فارس و داشناکهای کفتار صفت عرمنی در انهدام هویت و تاریخ و زبان ملت تورک آذربایجان و نیز رودرروئی با آرمانهای ملی این ملت کبیر کاملا عریان می شود.
اگرخاطرخوانندگان باشد اولین کتاب مربوط به پان تورکیسم توسط فردی مشهدی بنام حمید احمدی درسال گذشته منتشر شده است.خوانندگان این کتاب می دانند که مرقومه حضرت احمدی مملو از اهانتهای رکیک به شان و حیثیت تورکها و آذربایجان ونیز تواریخ منحرف و اسناد محرف است ... براستی که هر دم از این باغ بری می رسد!
اکنون دومین کتاب پان تورکیسم توسط یک عرمنی نوشته شده است و باز توسط یک فارس ترجمه شده و با هزینه ماهنامه داشناکیستی آراکس در تهران منتشر شده است.
ارامنه بدبخت و پا برهنه را چه شده است که پول مشروبات الکلی فروخته شده در تهران را در کف دست فارسهای فاشیست می گذارند و در راستای مبارزه با تورکها ، کتاب منتشر می کنند وحتی به نماد افسانه ای گرگ خاکستری (بوز قورد) بعنوان سمبول تورکها فحاشی می کنند؟!
...البته حق با ارامنه است!
در واقع همه می دانند که افارسه ی ایران به رغم ادعای ولایت امری جهان اسلام و بخصوص دنیای تشیع ، درست دربدترین شرایط به کمک ارامنه رفتند .آنها از سلاح گرم گرفته تا اب میوه سرد را برای سربازان عرمنی در مقاتلات قره باغ ارسال کردند تا 20 درصد از خاک مقدس آذربایجان شمالی را اشغال کنند و دهها هزار تن را شهید و بیش از یک میلیون نفرمسلمان و البته شیعه را آواره کنند! این افارسه بودند که شاهرگ حیات حیوانی ایروان و ارامنه شدند و اکنون نیز با اهدای گاز و نفت و برق مفت از بیت المال ملل مفلوک ایران به ارمنستان، همانند سرم قندی مقوی ای کشور فقیر و بدبخت ارمنستان را را سرپا نگه داشته اند که مبادا فرو بریزند و سنگر آنها را در قتال با تورکان رها کنند!
وای به حال شما که به رغم مسلمان بودن وشیعه بودن سراغ مسیحیان افراطی و ضد مسلمان ، آنهم از نوع گریگوری و عرمنیش رفتید و شرف محمدی و غیرت علوی و عزت حسینی را در پای کفتارهای ارمنی ریختید تا در برابر چشمان بی غیرت شما، ارامنه اشغالگر مسجد جامع آغدام را طویله خوکها و گاوها کنند و شما در مقابل این همه خباثت و جنایت طرف عرمنی، در نهایت خفت و ذلت، اقدام به بازسازی کلیساها و باشگاههای ضد ملی انها کنید؟!
قطعا مشاهده این گونه رفتارهای فوق العاده مشئوم، هشدار جدی برای تورکهای غافلی است که فکر می کنند هنوز هم اسلام و تشیع می تواند وجه مشترک فارس و تورک تلقی شود و سبب دوام و بقای مفهوم هموطنی انها گردد. زهی خیال باطل!
چگونه می توان با قاتلین همنشینی کرد و از دویست سال جنایت عرمنی و فارس در هر دو سوی آذربایجان گذشت نمود و برای تقویت ثروت و مکنت دشمنان فارس و عرمنی و ادامه آقایی و اربابی انها در اراضی اشغالی شمال و جنوب آذربایجان مساعدت کرد؟!
باید به چنین زندگی ذلیلانه و جاهلانه ای تف کرد و لحظه ای حاضر به ادامه این ننگ عظیم نشد. شواهد تاریخی نشان می دهد که تاکنون هیچ استعمارگری قادر به ادامه استعمار خود نشده است. سرانجام کار اسپانیولها در کویا، انگلیسیها در هندوستان،ایتالیائی ها در لیبی،فرانسویها در الجزایرو بلژیکیها در کنگو چه شد؟!بدنبال قیامهای ملی همه این انگلها جارو شدند و در طول یک شب فرار کردند! البته لازم به دکر است که استعمارگران فارس نه همانند ملل مترقی اروپا،بلکه بسان یک اقلیت بیمقدار بر ما حاکم شده و وطن مادریمان را مستعمره غرایز خود کرده اند.می پرسید پس طی 85 سال گذشته راز ماندگاری این نو کیسه گان مرتجع چه بوده است؟! در جواب می گوئیم :حمایت همه جانبه بیگانگانی چون انگلیس،امریکا و اکنون روسیه و نیز وحشیگری بی حد و حصرپارسیان.
در ادامه عبارات مسموم روزنامه شرق ، قلی پور افسار اختیار از کف می دهد و عقده درونش را منفجر می کند: «زبان ترکی در ایران دروازه رسیدن به پان ترکیسم است!»
چقدر عجیب است که تا تورک دست خود را بسوی همخون تورک خود دراز می کند متهم به پان تورکیسم می شود ؟!
مراد این بیچارگان از کلمه پان تورکیسم که چند سالی است پس از سقوط شوروی و رهایی نسبی آذربایجان از انگ کمونیسم، قادر به تلقظ لفظ سنگین آن شده اند هر کسی است که می گوید من تورکم!
یعنی از دید کسانی چون ورجاوند و احمدی و عبدی و... خروج از دایره فارسی ساز آذری به معنای ورود به حلقه تورکان اهل خطر است. همین و بس!
چگونه است که اعراب اتحادیه عرب دارند،فرانسوی ها جامعه کشورهای فرانسوی زبان دارند و انگلیسی ها و پرتغالی ها و اسپانیائی ها هم همینطور و کسی را با آنها کاری نیست!
حتی خود اقایان افارسه نشست کشورهای فارس زبان تشکیل می دهند و دم از مثلث فارسی می زنند و کلی کتاب از بودجه بیت المال فقیر ایران حواله اقصی نقاط جهان می کنند اما تورکهای ایران ابدا حق تورک بودن را نیز دارا نیستند.این یعنی حاکمیت رژیم اپارتاید آنهم از نوع ویرانگر و وحشی آن.
لازم به بیان نیست که پان تورکیسم تفکری بسیار متعالی و بسیار درخشان است.اساسا وحدت فرهنگی تورکهای جهان نه تنها یک رویا نیست بلکه یک واقعیت کاملا مسلم بوده و امروزه نیز براحتی در حال وقوع است.اما ما آذربایجانها بدنبال پان تورکیسم نیستیم. در حقیقت ما بدنبال احقاق اولیه ترین و بدیهی ترین و ساده ترین و کوچکترین و ملموسترین و شناخته شده ترین و طبیعی ترین و ممکنترین ....حقوق انسانی و قومی خود هستیم که توسط افارسه و عرامنه هدف زشت ترین و کثیفترین اهانتها و اقدامات قرار گرفته است.
عجیبتر اینکه بیش از دو سوم از مجموع جمعیت سه کشور ایرانستان،افغانستان و تاجیکستان فارس نیستند.اکثریت مطلق اهالی این سه کشور را تورکها (اعم ازآذربایجانی،تورکمن،اوزبک،قرقیز،قشقایی ،خوراسانی،قزلباش...)تشکیل می دهند.حتی در این سه کشور اکثریت آنهایی که به زبان دری سخن می گویند ابدا خود را فارس نمی دانند.آنها خود را با نامهایی همچون افغان،پشتون،هراتی، هزاره، تاجیک، خجندی،خراسانی،کرمانی،یزدی،اصفهانی... می نامند.از آن گذشته وحدت این سه کشور که غرق در بنگ و چرس و تریاک و هروئین و فقر و فلاکت و انحرافات اخلاقی است چه دستاوردی برای ملل ایران خواهد داشت؟!نکند آقایان بظاهر دنبال مثلث فارسی و در باطن در پی مثلث چرسی هستند؟!
الله اعلم!
خوانندگان تورک و آذربایجانی بخوبی می دانند که تورک بودن ما و تاکید بر تورک ماندن آذربایجان، مهمترین دغدغه جهان غیر تورک است.
مطمئن باشید که با رشد هرچه بیشتر حرکت ملی آذربایجان دشمنان ملت ما نیز بیشتر دست و پا خوهند زد.
اساسا آذربایجان در یکی از مهمترین مناطق جوغرافیایی جهان قرار گرفته است و آزادی آن به مراتب از آزادی ملتهای تحت ستم شوروی سابق، جهان را با تبعات سیاسی و اقتصادی چشمگیری روبرو خواهد کرد.
شاید اهمیت ازادی آذربایجان جنوبی به مثابه فتح استانبول توسط سلطان محمد فاتح باشد.
به همین خاطر منتظر رها شدن زهر آگین ترین تیرها از جانب افارسه و عرامنه و حتی برخی یاوران اروپایی این قبیل فاشیستها باید بود.یقین بدانید که حتی بسیاری از کسانی را که دشمن نمی دانستیم و یا دوست می پنداشیتم در دقیقه نود از ترس از دست دادن منافع نامشروع و شیطانی خود خواهند گفت: اهالی آذربایجان، آذری و دوست داشتنی هستند و تورک و وحشی نیستند!
اما ما نیز با مشاهده تاریخ سراسر غرور و عظمت خود همانند پدران و مادران غیور و رشید و شریف و شجاع خویش با صدایی بلند تر از صدای غرش اتشفشان باید فریاد زنیم:
هارای، هارای، من تورکم
بی تردید آذربایجان همچون هزاره های پیش تورک بخواهد ماند و به مانند یک تورک رشید و غیور رفتار خواهد کرد.
ابنابراین بدون کوچکترین تردیدی باید گفت که بزودی شاهد شکل گیری عظیمترین تمدن تورکانه جهان در سرزمینی خواهیم بود که بقول بسیاری از تورکولوگها منشا و موطن همه تورکان جهان است.مطمئن باشیم که:
اراداه ملی ما ، درخانه ما، تنها اراده ای است که می تواند سرنوشت ملی ما را تعیین کند.
لذا بگذار ،شونیزم فارس و ارامنه احساس قدرت کنند و آب سربالایی رود و...
قورباغه ها ابوعطا بخوانند!
و البته داها دوغروسو، قوی؛
چومچه بالیقلار ابوعطا اویاناسینلار! |