تاریخ معاصر ایران از سوی بسیاری از نویسندگان، دچار تحریفات آشکار و پنهانی شده است که گاه تا حد قلب واقعیت یک پدیده و یا شخص پیش رفته است، نویسندگانی چون (مسعود بهنود، احمد کسروی، ابراهیم فخرایی، مهدی ملک زاده و…) از جمله کسانی هستند که به این تحریفات دست زدهاند. مقاله حاضر صرفا به یکی از این مورد و تحریف شخصیت و عملکرد یپرم ارمنی از سوی این نویسندگان میپردازد و با استناد به جای جای کتابهای این نویسندگان و برخی دیگر کتب تاریخ در این زمینه پرده از این تحریف بر میدارد. تحریفی که از یک فرد غیر ایرانی ضد دین و ضد ایران، انسانی میهن پرست و خدمت گزار، مبارز و مجاهد ساخته است.
تحریف تاریخ
آقا همانطور که روی صندلی نشسته بود و دو دستش را روی عصا تکیه داده بود, به طرف چپ نصفه دوری زد وسرش را برگرداند و با تغییر گفت: یپرم تویی؟ یپرم گفت: بله, شیخ فضل الله تویی؟ آقا جواب داد بله منم. یپرم گفت: تو بودی که مشروطه را حرام کردی؟ آقا جواب داد: بله من بودم و تا ابدالدهر هم حرام خواهد بود. موسسین این مشروطه، هم لامذهبین صرف هستند و مردم را فریب دادهاند.(1)
از غروب تا به حال هر چه لازم اقدام بوده است کرده ایم. یپرم نمیخواهد نعش را بدهد. دگر چه داریم که بکنیم… خانه یپرم در شمال خیابان اسلامبول بود سرهنگ به خانه او می رود. پیام عضدالملک را به او می رساند و برای تحویل جنازه شیخ فضل الله اصرار می کند. یپرم باز سر سختی کرده می گوید: این لاشه باید سوزانده شود این موضوع سوزانیدن خیلی شهرت دارد. این که یپرم این حرف را زده حرفی نیست و در این که خیلی به سختی نعش را تحول داده، باز هم حرفی نیست. سرهنگ یک حرفی به او میزند که در او موثر واقع می شود. سرهنگ به یپرم می گوید: امروز (روز بردار کردن شیخ فضل الله) مسلمانها همه مست و خواب هستند. ولی طولی نخواهد کشید که همه هوشیار و بیدار خواهند شد. آن وقت این عمل شما که رییس نظمیه هستید یک کینه بزرگی از ملت ارامنه در دل مسلمانها که اکثریت این مملکت را درست می کنند خواهد انداخت، که ابدا به صلاح ارامنه نیست، دیگر خود دانید. یپرم فکری کرده می گوید. بسیار خوب به نظمیه تلفون کنید که لاشه را به صاحبانش رد کنند (2)
آنچه ذکر شد صرفا بخشی از دو مقطع نزدیک به هم از تاریخ معاصر ایران است که شخصی به نام یپرم در آن حضور دارد و البته حضوری که به شدت تأثیر گذار و مهم است. مقاله حاضر در پی بررسی موضوعی خاص و جزیی در این مقطع مهم از تاریخ معاصر ایران است. در حقیقت این مقاله در پی بررسی ((تعریف شخصیت یپرم ارمنی)) از سوی برخی از نویسندگان تاریخ هستیم.که البته در این راستا به مقتضای بحث اصلی و جزیی خود، باید مباحث دیگری را مورد توجه قرار دهیم از جمله این که یپرم در واقع که بود؟
یپرم(یفرم)خان ارمنی، متولد گنجه از مسیحیان گریگوری داشناک و از فراریان روسی بود که در جریان نهضت مشروطیت به ایران وارد شد.به میان مشروطه خواهان رفت و پلههای ترقی را در طول دوران قبل از پیروزی مشروطه پیمود. در قیامها و مبارزات فراوانی به همراه دیگر خارجیان و مسیحیان که بعدها بخشی از آنها تحت امر او بودندشرکت کرد. در مقامات نظامی رشد کرد. در پیروزی نهایی مشروطه طلبان و فتح تهران وشکست محمدعلی شاه شرکت داشت و پس از پیروزی مشروطه علی رغم خارجی بودن به بالاترین مقامات در قوای کشوری بعد از مشروطیت دست یافت و حدود دو سال در این مقام باقی ماند. یپرم در این مدت دست به اقدامات فراوان از جمله سرکوب چند شهر زد و در نهایت در درگیری با نیرو های سالار الدوله (حدودا دو سال پس از فتح تهران) کشته شد.
آنچه ذکر شد، خلاصه ای از حضور یپرم در نهضت مشروطیت بدون ذکر جزئیات و یادآوری و ارزشگذاری نسبت به عملکرد و شخصیت یپرم است. در آخر صفحه به جنایات و خیانتهای او نیز اشاره خواهم کرد.
اما مساله این جاست که برخی از نویسندگان دورغپرداز تاریخ مشروطیت کوشیدهاند تا از یپرم قدیسی بسازندکه کمال توجه او به صلاح امور مملکت بوده است و در نهایت اخلاص و سخت کوشی و در کمال بیتوجهی به دنیا در پی خدمت به مردم بوده است. مقاله حاضر در پی آن است که ضمن ذکر مستند این تحریفات پرده از این تحریف تاریخی ا بردارد و با استفاده از نوشتههای این تاریخ نویسان و برخی دیگر از ناقلان و نااهلان حوادث مشروطیت چهرهی حقیقی یپرم ارمنی را معرفی کند.
به عنوان یک ترک و فرزند آذربایجان وظیفه خود دانستم که این مطلب را بیان کنم و از تاریخ کشور خود دفاع نمایم. چرا که شوونسیم اینگونه تاریخ مارا نیز تحریف می کند.
اشاراتی مختصر به نوشته های نویسندگان (مسعود بهنود، ابراهیم فخرایی،احمد کسروی)
مسعود بهنود:
که از نویسندگان پیش و پس از انقلاب اسلامی در زمینه های مختلف است در چند جلد از کتابهای مختلف خود مانند«کشتگان برسر قدرت» و «از دل گریختهها» به نوعی به بیان تاریخ ایران و یا صفحاتی از آن در انتهای دوره قاجار و پس از آن می پردازد(3) بهنود در کتاب کشتگان برسر قدرت که از نظر خودش در حقیقت قصه زندگی آنهاست که در 150 سال پایانی دوران پادشاهی در این ملک بر سر قدرت جان باخته اند(4) روایتی نیز از زندگی «یپرم» دارد(5) یپرمی که بهنود به تصویر می کشد که انسان شجاع و میهن دوست البته منظور بهنود از میهن دوستی ایران دوستی یپرم است و مبارز است (6) که بیتوجه به مال دنیا است(7) و دائما در فکر دفاع از میهن (8) و البته باز هم منظور ایران است و بهنود آنچنان از یپرم حماسه سرایی می کند و او را می ستاید که حتی برای او از لقب «قدیس» استفاده می کند(9) و وی را چون پدری برای همه مجاهدین پاک دل از جمله ستارخان می داند(10) اگر بدون هیچ شناخت و آگاهی قبلی و بدون بررسی کتب تاریخ و احوالات و آثار و اعمال یپرم (البته بسیار کم بدان پرداخته شده است )خوانندهای عادی به مطالعه کتاب بهنود و فصل مربوط به یپرم روی می آورد با انسانی سخت کوش و مجاهدی پرتلاش مواجه می شود که تمام عمر خود را صرف مبارزه برای آزادی و خدمت به مردم سپری می کند، از کشور اصلی خود ارمنستان به ایران می آید و عواطف میهن پرستانه خود را به جای ارمنستان و آزادسازی آن معطوف به ایران زمین می کند و تا آنجا که رفته رفته از سوی بهنود ایرانی می شود و نه تنها ایرانی که میهن دوستی بی غل و غش تلقی می گردد که در نهایت نیز در راه ایجاد نظم و امنیت برای مردم کشته می شود. قدیسی که فقط دو اشتباه کوچک از او سر میزند، اشتباهاتی که بهنود معتقد است به سادگی می توان از سر آنها گذشت و آنها را به بازی خوردن از تهرانیها مرتبط دانست(11)
ابراهیم فخرایی:
نویسنده کتاب گیلان در جنبش مشروطیت در سرگذشت کوتاهی که از یپرم نقل میکند اتهامات وارده بر یپرم را به اختصار ذکر می کند, اما آنها را یا ناشی از اختلافات دیگران با یپرم و در نتیجه غرض ورزی آنها می داند که به یپرم تهمت زده اند و یا ذکر این نکته که یپرم دستورات را اطاعت می کرده است و اگر سوء استفادهای شده است از سوی مقامات بالا بوده است, یپرم را از این اتهامات تبرئه می کند (12)
حال آنکه یپرم خود بالاترین مقام نظامی کشور را در دوران خویش در دست داشته است و علاوه بر داشتن فرماندهی کل قوا شدیدا در اجرای مقاصد خویش مستبد بوده است (13) فخرایی اصولا فصل پانزدهم کتاب خود را به سه مرد رشید اختصاص می دهد. (یپرم ارمنی) و دو فرد بنام (پانف بلغاری و حسین کسمایی) که اطلاعات بیشتری در این دو مورد در دسترس نبود. فخرایی یک فصل از تاریخ گیلان در جنبش مشروطیت را شایسته ایشان می داند و با وجود تهمت هایی که این افراد به یکدیگر زده اند و حتی یکدیگر را جاسوس خطاب کرده اند (14) هر سه را شایسته و رشید می داند.
احمد کسروی:
نویسنده کتاب تاریخ 18 ساله آذربایجان, در جای جای کتاب خود از یپ



























